پرش به محتوای اصلی
هاتف اصفهانی هاتف اصفهانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴

نه با من دوست آن گفت و نه آن کرد

که با دشمن توان گفت و توان کرد

گرفت از من دل و زد راه دینم

ز دین و دل گذشتم قصد جان کرد

کی از شرمندگی با مهربانان

توان گفت آنچه آن نامهربان کرد

منش از مردمان رخ می‌نهفتم

ستم بین کآخر از من رخ نهان کرد

تو با من کردی از جور آنچه کردی

من از شرم تو گفتم آسمان کرد

دو عالم سود کرد آن کس که در عشق

دلی درباخت یا جانی زیان کرد

نه از کین خون هاتف ریخت آن شوخ

وفای او به کشتن امتحان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶گفتم که چاره غم هجران شود نشد
  2. غزل شمارهٔ ۳۷گر آن گلبرگ خندان در گلستانی دمی خندد
  3. غزل شمارهٔ ۳۸به ره او چه غم آن را که ز جان می‌گذرد
  4. غزل شمارهٔ ۳۹دل عشاق روا نیست که دلبر شکند
  5. غزل شمارهٔ ۴۰آن دلبر محمل‌نشین چون جای در محمل کند
  6. غزل شمارهٔ ۴۱شب و روزی به پایان گر تو را در وصل یار آید
  7. غزل شمارهٔ ۴۲امروز ما را گر کشی بی‌جرم از ما بگذرد
  8. غزل شمارهٔ ۴۳گفتیم درد تو عشق است و دوا نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

هاتف اصفهانی درباره‌ی هاتف اصفهانی

سید احمد حسینی متخلص به هاتف از شاعران قرن دوازدهم و دوران زندیه و افشاریه است. وی درنیمهٔ اول قرن دوازدهم هجری در شهر اصفهان متولد شد. اصلیت وی از اردوباد آذربایجان بوده است. وی در زادگاهش به کسب علوم متداول خاصه طب و حکمت پرداخت و با آذر بیگدلی و صباحی بیدگلی و رفیق اصفهانی معاصر و معاشر بود که همگی آنان از شاگردان م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.