پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷

در عدم آئینه بودم روی یار خویش را

دادمی در جان و دل منزل نگار خویش را

خویش را کردم بصورت چون گدا، زان رو فزود

بختم از شاهان بمعنی اعتبار خویش را

در حریم یار نپسندم شود محرم رقیب

کی دهد صیاد، بر دشمن شکار خویش را

ساقیا در آب بسته آتش سیال ریز

بشکنم تا از یکی ساغر خمار خویش را

شاهباز عالم قدسم نیم زین خاکدان

آشیان زین پس کنم دار و دیار خویش را

آستین از پیش اشک دیده بر گیرم اگر

رشک جیحون می کنم از خون کنار خویش را

در شعار جنگ می باشند مردم روز و شب

لیک من صلح و صفا کردم شعار خویش را

لوک مست سر قطارم باردار و خار خوار

زان نهادم د رکف جانان مهار خویش را

هر بهاری را خزانی هست «حاجب » در قفا

من به عالم بی خزان بینم بهار خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹برناقه بند محمل ای ساربان خدا را
  2. شمارهٔ ۱۰کم شانه می زن ای صنم آن طره پرتاب را
  3. شمارهٔ ۱۱صبح عطسه زد یار، با وفا
  4. شمارهٔ ۱۲ساقی رسان بر، ابروی مردان سلام ما
  5. شمارهٔ ۱۳خورشید نور، باده و ماه است جام ما
  6. شمارهٔ ۱۴اگر ای حریف جوئی به صفای دل خدا را
  7. شمارهٔ ۱۵تا پریشان به رخ آن زلف سمن‌ساست تو را
  8. شمارهٔ ۱۶چون مدعی از سر ننهی این من و ما را
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.