پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

تا پریشان به رخ آن زلف سمن‌ساست تو را

جمع اسباب پریشانی دل‌هاست تو را

دست بردی به رخ از شرم، حریفان دانند

که تو موسائی و عزم ید بیضاست تو را

چون درآئی به سخن زنده کنی عظم رمیم

ای صنم! خود مگر اعجاز مسیحاست تو را

هر که بوسید لبت یافت حیات ابدی

چشمه خضر مگر در لب گویاست تو را

همچو ترسابچگان عود و صلیب افکندی

یا حمایل به دو سو، زلف چلیپاست تو را

سر کوی تو بود محشر خونین‌کفنان

خود به بام آی اگر میل تماشاست تو را

به تولای تو «حاجب» به دو عالم زده پا

با چنین شوخ بگو از چه تبراست تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷تا، به کی خورد بباید غم دانائی را
  2. شمارهٔ ۱۸جشن ملی است که آرد فرح و شادی را
  3. شمارهٔ ۱۹در آن مجلس که حرمت نیست می را
  4. شمارهٔ ۲۰الایا ایها الساقی دع الدنیا و ما فیها
  5. شمارهٔ ۲۱به حقارت منگر مدعیا ایران را
  6. شمارهٔ ۲۲سپیده دم بدم کشد اساس اعتبار شب
  7. شمارهٔ ۲۳نظر از روت کی بردارم امشب
  8. شمارهٔ ۲۴بود تا صبح مهمان یارم امشب
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.