پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

چون مدعی از سر ننهی این من و ما را

بگذر تو از این دعوی بیهوده خدا را

گر عزت و عزلت بود و علم و قناعت

از شاهی عالم نبود فرق گدا را

سرداری و سرکاری عالم همه از ماست

کس با سر وپا نیست من بی سر و پا را

یکسان بر دلدار بود شاه و گدا، زانک

یکسان نگرد شمس و قمر را و سما را

دلدار همان جوهر فرد، است که در ماست

از اوست من و ما، من با صدق و صفا را

زاهد ز در میکده بگذر که به بوئی

از دست دهی نخوت دستار و عبا را

بیهوده کنی لعن به شیطان و ندانی

کز جهل تو نشناخته ای نفس دغا را

این هستی عالم همه بی مصرف و سوداست

انسان نکند پیشه اگر مهر و وفا را

چون کلک گهر سلک بنان تو ببوسد

موسی کند از شرم نهان دست و عصا را

ساقی مکن اندیشه ز بی مهری دوران

زودآ، که ز دل دور، کنی جور و جفا را

نی پست بود محرم اسرار، نه قاصد

محرم نتوان خواند به کوی تو صبا را

زان شمع هدایت ز هدایت شده «حاجب »

خامش نکند باد بدان، شمع هدی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸جشن ملی است که آرد فرح و شادی را
  2. شمارهٔ ۱۹در آن مجلس که حرمت نیست می را
  3. شمارهٔ ۲۰الایا ایها الساقی دع الدنیا و ما فیها
  4. شمارهٔ ۲۱به حقارت منگر مدعیا ایران را
  5. شمارهٔ ۲۲سپیده دم بدم کشد اساس اعتبار شب
  6. شمارهٔ ۲۳نظر از روت کی بردارم امشب
  7. شمارهٔ ۲۴بود تا صبح مهمان یارم امشب
  8. شمارهٔ ۲۵برفت آن مه بی مهر از کنار امشب
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.