پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

به حقارت منگر مدعیا ایران را

ایزد آباد کند عاقبت این ویران را

یوسفی هست به حسن ار چه بود زندانی

عزت مصر، ز یادش برد این زندان را

گرچه در عهد قدیمش همه مینو خواندند

میتوان مینو از این بعد بخوانند آن را

باغ رضوان که بود، وعده زاهد این است

مرد و زن حوری و غلمان شود این رضوان را

قاب شیران دژم مکمن گرگان نشود

تهی امروز مبین روبهکا میدان را

جامه وصل بپوشان و بر آتش زن آب

ای عجب این تن عریان و دل بریان را

قوت بازوی مشروطه چو نیروی قضاست

غالب آنست که مغلوب کند سلطان را

از قد و خدو خط تازه جوانان بینی

بر زمین غرقه بخون سرو و گل و ریحان را

قهقرائی که تو از راه خدا برگشتی

لعن تا کی کنی از بیخردی شیطان را

نیست جز، انس و محبت غرض از هستی کل

ورنه حیوان بشرف چیره بود انسان را

هان به میدان علی(ع) آمد، تو معاویه برو

عمرآسا بحیل کن سر، نی قرآن را

آب حیوان که دهد عمر ابد داند خضر

عین علم است که انسان کند او حیوان را

مدعی راست سری سخت تر، از سندان لیک

پتک وش خامه ما بشکند این سندان را

آخر ای صلح کجائی چه کسی، رخ بنما

روز وصل آر بپاداش شب هجران را

صلح کل چیره به جنگ است چنان صدق به کذب

«حاجبا» مژده بس این دایره امکان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳نظر از روت کی بردارم امشب
  2. شمارهٔ ۲۴بود تا صبح مهمان یارم امشب
  3. شمارهٔ ۲۵برفت آن مه بی مهر از کنار امشب
  4. شمارهٔ ۲۶پرد، در عرش مرغ جانم امشب
  5. شمارهٔ ۲۷ای ز سر، تا به قدم ناز و عطیب
  6. شمارهٔ ۲۸طالع به صبحدم شود، ار با تو آفتاب
  7. شمارهٔ ۲۹ز چشم ساقی و تاب شراب و بانگ رباب
  8. شمارهٔ ۳۰ای فلک ببال امروز، وی زمین بناز امشب
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.