پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

کم شانه می زن ای صنم آن طره پرتاب را

از آشیان بیرون مکن مرغ دل بی تاب را

خاک وجود عاشقان برباد خودکامی مده

ای ترک آتش خوبگیر از تشنه کامان آب را

زنجیر شیران کرده ای هر تاری از گیسوی خود

پرداختی از جنسِ خود ، ای شیر شکر ، قاب را

محرابیان ابرویت اندر صلوة دایمند

بگذار بر اهل ریا این منبر و محراب را

دریاب عمر جاودان از جرعه پیرمغان

زین باده کن مست ابد یکباره شیخ و شاب را

بی آتش و بی دود، و دم گرمیم در سرمای دی

منعم بگو کمتر کشد منت خز و سنجاب را

ای عدل عالمگیر ما با صلح کل دمساز شو

برچین بساط ظلم و کین بر هم زن این اسباب را

خورشیدوش پنهان مشو مه خودنمائی می کند

باز آی تا رسوا کنی این کرمک شب تاب را

در خواب دیدم شمس را تابید از برج شرف

از خانقاهش یافتم تعبیر کردم خواب را

«حاجب »به می ار کرده رم از بیم گرگ و سگ چه غم

راعی چو شد خصم رمه خجلت دهد اکلاب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲ساقی رسان بر، ابروی مردان سلام ما
  2. شمارهٔ ۱۳خورشید نور، باده و ماه است جام ما
  3. شمارهٔ ۱۴اگر ای حریف جوئی به صفای دل خدا را
  4. شمارهٔ ۱۵تا پریشان به رخ آن زلف سمن‌ساست تو را
  5. شمارهٔ ۱۶چون مدعی از سر ننهی این من و ما را
  6. شمارهٔ ۱۷تا، به کی خورد بباید غم دانائی را
  7. شمارهٔ ۱۸جشن ملی است که آرد فرح و شادی را
  8. شمارهٔ ۱۹در آن مجلس که حرمت نیست می را
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.