پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶

تا، به کی گرم کنی رخش قضا جولان را

تنگ کردی به دلیران جهان میدان را

گوی دلها به خم زلف چو چوگان داری

لطمه بر، گوی مزن رنجه مکن چوگان را

کس ز احسان تو محروم نخواهد بودن

هیچ شک نیست که بخشی گنه شیطان را

عاقبت خشت سرای دگران خواهی شد

ای که شداد صفت سرزده ایوان را

گر تو در باغ به این قد و خد و خط گذری

باغبان ترک کند سرو و گل و ریحان را

گر رعیت بهواداری سلطان نرود

اعتباری نبود سلطنت سلطان را

به ز تورات و زبور و صحف و انجیل است

گر تلاوت کنی ای خواجه تو این قرآن را

ایمنی خواهی اگر رشته ایمان بکف آر

عاقل آن نیست که کامل نکند ایمان را

زاهد از مستی صهبای ولا، بی خبر است

آب حیوان ندهد فایده هر حیوان را

«حاجب » از کنج خرابات چنان گنج درآی

تا خرابی چو تو آباد کند ایران را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸سیمرغ بهر دانه ای کی صید گردد خام را
  2. شمارهٔ ۹برناقه بند محمل ای ساربان خدا را
  3. شمارهٔ ۱۰کم شانه می زن ای صنم آن طره پرتاب را
  4. شمارهٔ ۱۱صبح عطسه زد یار، با وفا
  5. شمارهٔ ۱۲ساقی رسان بر، ابروی مردان سلام ما
  6. شمارهٔ ۱۳خورشید نور، باده و ماه است جام ما
  7. شمارهٔ ۱۴اگر ای حریف جوئی به صفای دل خدا را
  8. شمارهٔ ۱۵تا پریشان به رخ آن زلف سمن‌ساست تو را
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.