پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵

خواهی ار، روشن کنی ای ماه سیما جمع را

از حجاب و هم بیرون آی و بنشان شمع را

شمع عالم پرتو استی کافتابی آفتاب

روز روشن کن شب تاریک هجران جمع را

فرد، هر جمعی و جمع فردها سر جمع کل

جمع کن افراد و از هر جمع بگشا سمع را

فتنه بیدار است و امنیت بخواب و عدل مات

بر طبیعت واگذار امروز قلع و قمع را

«حاجبا» ویران شد ایران از چه؟ از کردار زشت

آستین از چشم خونین گیر و بفشان دمع را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷در عدم آئینه بودم روی یار خویش را
  2. شمارهٔ ۸سیمرغ بهر دانه ای کی صید گردد خام را
  3. شمارهٔ ۹برناقه بند محمل ای ساربان خدا را
  4. شمارهٔ ۱۰کم شانه می زن ای صنم آن طره پرتاب را
  5. شمارهٔ ۱۱صبح عطسه زد یار، با وفا
  6. شمارهٔ ۱۲ساقی رسان بر، ابروی مردان سلام ما
  7. شمارهٔ ۱۳خورشید نور، باده و ماه است جام ما
  8. شمارهٔ ۱۴اگر ای حریف جوئی به صفای دل خدا را
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.