پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴

شنیده ایم که خون کرده ای هدر مارا

شکایت از تو نبردیم پیش کس یارا

میان دایره عارض تو نقطه خال

نموده صورت معنی جمال زیبا را

نظر به سینه آئینه شکل خود می کن

عیان کن از رخ خود نور طور سینا را

به قاف تا نرسی قدر قرب نشناسی

محقق است نبینی جمال عنقا را

به مصر عکس رخت رفت یوسفان گفتند

نموده نسخ عجب یوسف و زلیخا را

بجستجوی تو ای گوهر مراد زدند

عقول غوطه چو غواص هفت دریا را

ولی به خلوت دل عشقشان هدایت کرد

که یافتند بسی آن نگار یکتا را

نه کعبه نی حجرالاسود است قبله دل

حقیقت همه سری بود سدا را

دو چشم داری و از راه چاه نشناسی

که قدر هیچ ندانی تو مرد دانا را

مسیح زنده اگر کرد عالمی چه عجب

تو زنده کرده ای از یک نفس مسیحا را

بیار ساقی از آن راح و روح ریحانی

که مرد صبح صلا داد شرب صهبا را

به جان بکوش تو در کار صلح کل «حاجب »

که کرده جنگ چو دوزخ بهشت علیا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶تا، به کی گرم کنی رخش قضا جولان را
  2. شمارهٔ ۷در عدم آئینه بودم روی یار خویش را
  3. شمارهٔ ۸سیمرغ بهر دانه ای کی صید گردد خام را
  4. شمارهٔ ۹برناقه بند محمل ای ساربان خدا را
  5. شمارهٔ ۱۰کم شانه می زن ای صنم آن طره پرتاب را
  6. شمارهٔ ۱۱صبح عطسه زد یار، با وفا
  7. شمارهٔ ۱۲ساقی رسان بر، ابروی مردان سلام ما
  8. شمارهٔ ۱۳خورشید نور، باده و ماه است جام ما
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.