پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳

ای که بس بی خبری عالم انسانی را

کرده بر خویش روا خصلت حیوانی را

کیست آن کس که به حیوان کند اثبات شرف

آنکه دارد صفت خاصه رحمانی را

حسن و قبح همه کس بنگر و خاموش نشین

رو، ز آئینه بیاموز تو حیرانی را

اگر امروز ز درویش وز شاهت خبر است

بگدائی بخری حشمت سلطانی را

نفسی نفس دغا پیشه اگر رام کنی

عین رحمانی و بندی دم شیطانی را

مدعی نقص کمالات مرا گفت چه باک

اهرمن خیره شود صنعت یزدانی را

ای که در عالم جسمی به حقیقت پابست

جسم حائل نشود باطن نورانی را

نیمه شب با رخ چون روز چو روشن گذری

نور باران کنی از رخ شب ظلمانی را

دل در آن شور که من در قفس سینه تنگ

شرمگین کرده ز رخ یوسف کنعانی را

زاهد این حیله و طامات و خرافات بنه

مرد دانا نخرد سکه نادانی را

گر نهی پا بسر چرخ بدین حسن و جمال

چرخ ثور و حمل آرد صف قربانی را

صلح کل باش و دل از وسوسه جنگ بشوی

تا چو دیوان نکنی خدمت دیوانی را

از پی نزع صلاح آمر کل فرمان داد

کیست گردن ننهد حکم جهان بانی را

داغ را پخته بسوزم جگر ای پخته خام

تا تو زینت نکنی صفحه پیشانی را

«حاجب » از پرده اوهام برون مینه گام

تا بداند همه کس معنی روحانی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵خواهی ار، روشن کنی ای ماه سیما جمع را
  2. شمارهٔ ۶تا، به کی گرم کنی رخش قضا جولان را
  3. شمارهٔ ۷در عدم آئینه بودم روی یار خویش را
  4. شمارهٔ ۸سیمرغ بهر دانه ای کی صید گردد خام را
  5. شمارهٔ ۹برناقه بند محمل ای ساربان خدا را
  6. شمارهٔ ۱۰کم شانه می زن ای صنم آن طره پرتاب را
  7. شمارهٔ ۱۱صبح عطسه زد یار، با وفا
  8. شمارهٔ ۱۲ساقی رسان بر، ابروی مردان سلام ما
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.