پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵

شکفته شد گل حَمرا و گشت بلبل مست

صَلایِ سرخوشی، ای صوفیانِ باده پرست

اساسِ توبه که در محکمی چو سنگ نُمود

ببین که جامِ زُجاجی چه طُرفه‌اش بشکست

بیار باده که در بارگاهِ استغنا

چه پاسبان و چه سلطان، چه هوشیار و چه مست

از این رِباط دو در، چون ضرورت است رَحیل

رِواق و طاقِ معیشت، چه سربلند و چه پست

مقام عیش میسر نمی‌شود بی‌رنج

بلی به حکمِ بلا بسته‌اند عهدِ الست

به هست و نیست مَرنجان ضمیر و خوش می‌باش

که نیستی‌ست سرانجامِ هر کمال که هست

شکوهِ آصِفی و اسبِ باد و منطقِ طیر

به باد رفت و از او خواجه هیچ طَرف نبست

به بال و پَر مرو از ره که تیرِ پرتابی

هوا گرفت زمانی، ولی به خاک نشست

زبانِ کِلکِ تو حافظ چه شُکرِ آن گوید

که گفتهٔ سخنت می‌برند دست به دست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دست
  2. غزل شمارهٔ ۲۸به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درست
  3. غزل شمارهٔ ۲۹ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۰زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
  5. غزل شمارهٔ ۳۱آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب است
  6. غزل شمارهٔ ۳۲خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بست
  7. غزل شمارهٔ ۳۳خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت است
  8. غزل شمارهٔ ۳۴رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.