پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

راه هزار چاره‌گر از چارسو ببست

تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان

بگشود نافه‌ایّ و دَرِ آرزو ببست

شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو

ابرو نُمود و جلوه‌گری کرد و رو ببست

ساقی به چند رنگ، می اندر پیاله ریخت

این نقش‌ها نگر که چه خوش در کدو ببست

یا رب چه غمزه کرد صُراحی که خون خُم

با نعره‌های قُلقُلش اندر گلو ببست

مطرب چه پرده ساخت که در پردهٔ سماع

بر اهل وجد و حال، درِ های‌وهو ببست

حافظ! هر آن که عشق نَورزید و وصل خواست

احرامِ طوفِ کعبهٔ دل، بی‌وضو ببست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بست
  2. غزل شمارهٔ ۳۳خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت است
  3. غزل شمارهٔ ۳۴رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست
  4. غزل شمارهٔ ۳۵برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۶تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادست
  6. غزل شمارهٔ ۳۷بیا که قصرِ اَمَل سخت سست‌بنیادست
  7. غزل شمارهٔ ۳۸بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندست
  8. غزل شمارهٔ ۳۹باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.