پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲

خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بست

گشادِ کارِ من اندر کرشمه‌هایِ تو بست

مرا و سروِ چمن را به خاکِ راه نشاند

زمانه تا قَصَبِ نرگسِ قبای تو بست

ز کارِ ما و دلِ غنچه صد گره بگشود

نسیمِ گل چو دل اندر پیِ هوایِ تو بست

مرا به بندِ تو دورانِ چرخ راضی کرد

ولی چه سود که سررشته در رضای تو بست

چو نافه بر دلِ مسکینِ من گره مَفِکن

که عهد با سرِ زلفِ گره‌گشایِ تو بست

تو خود وصالِ دگر بودی ای نسیمِ وصال

خطا نِگر که دل امید در وفایِ تو بست

ز دستِ جورِ تو گفتم زِ شهر خواهم رفت

به خنده گفت که حافظ برو، که پایِ تو بست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست
  2. غزل شمارهٔ ۳۵برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۶تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادست
  4. غزل شمارهٔ ۳۷بیا که قصرِ اَمَل سخت سست‌بنیادست
  5. غزل شمارهٔ ۳۸بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندست
  6. غزل شمارهٔ ۳۹باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟
  7. غزل شمارهٔ ۴۰اَلْمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده، باز است
  8. غزل شمارهٔ ۴۱اگر چه باده فَرَح بخش و باد گُل‌بیز است
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.