پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵

برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست؟

مرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟

میان او که خدا آفریده است از هیچ

دقیقه‌ای‌ست که هیچ آفریده نَگشادست

به کام تا نرساند مرا لبش، چون نای

نصیحتِ همه عالم به گوشِ من بادست

گدایِ کویِ تو از هشت خُلد، مستغنی‌ست

اسیرِ عشقِ تو از هر دو عالم آزادست

اگر چه مستیِ عشقم خراب کرد ولی

اساسِ هستیِ من زآن خراب، آبادست

دلا مَنال ز بیداد و جورِ یار که یار

تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست

برو فَسانه مخوان و فُسون مدم حافظ

کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷بیا که قصرِ اَمَل سخت سست‌بنیادست
  2. غزل شمارهٔ ۳۸بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندست
  3. غزل شمارهٔ ۳۹باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟
  4. غزل شمارهٔ ۴۰اَلْمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده، باز است
  5. غزل شمارهٔ ۴۱اگر چه باده فَرَح بخش و باد گُل‌بیز است
  6. غزل شمارهٔ ۴۲حالِ دل با تو گفتنم، هوس است
  7. غزل شمارهٔ ۴۳صَحنِ بُستان ذوق‌بخش و صحبتِ یاران خوش است
  8. غزل شمارهٔ ۴۴کُنون که بر کفِ گُل، جامِ بادهٔ صاف است
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.