پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱

اگر چه باده فَرَح بخش و باد گُل‌بیز است

به بانگِ چَنگ مخور مِی که مُحتَسِب تیز است

صُراحی‌ای و حریفی گَرَت به چَنگ افتد

به عقل نوش که ایام فتنه‌ انگیز است

در آستینِ مُرَقَع پیاله پنهان کن

که همچو چشمِ صُراحی، زمانه خونریز است

به آبِ دیده بشوییم خِرقه‌ها از می

که موسمِ وَرَع و روزگارِ پرهیز است

مجوی عیشِ خوش از دورِ باژگونِ سِپِهر

که صاف این سر خُم جمله دُردی آمیز است

سپهرِ بَر شده پرویزنی‌ست خون افشان

که ریزه‌اش سر کَسری و تاجِ پرویز است

عراق و فارس گرفتی به شعرِ خوش حافظ

بیا که نوبتِ بغداد و وقتِ تبریز است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳صَحنِ بُستان ذوق‌بخش و صحبتِ یاران خوش است
  2. غزل شمارهٔ ۴۴کُنون که بر کفِ گُل، جامِ بادهٔ صاف است
  3. غزل شمارهٔ ۴۵در این زمانه، رفیقی که خالی از خَلَل است
  4. غزل شمارهٔ ۴۶گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام است
  5. غزل شمارهٔ ۴۷به کویِ میکده هر سالِکی که رَه دانست
  6. غزل شمارهٔ ۴۸صوفی از پرتو مِی رازِ نهانی دانست
  7. غزل شمارهٔ ۴۹روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان است
  8. غزل شمارهٔ ۵۰به دامِ زلفِ تو دل مبتلایِ خویشتن است
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.