پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵

در این زمانه، رفیقی که خالی از خَلَل است

صُراحیِ مِیِ ناب و سَفینهٔ غزل است

جَریده رُو که گُذَرگاهِ عافیت، تَنْگ است

پیاله گیر که عُمرِ عزیز، بی‌بَدَل است

نه من ز بی‌عَمَلی، در جهان، مَلولَم و بَس

مَلالَتِ عُلما هم ز عِلْمِ بی‌عَمَل است

به چَشْمِ عَقْل در این رَهْگُذارِ پُرآشوب

جهان و کارِ جهان، بی‌ثُبات و بی‌مَحَل است

بگیر طُرِّهٔ مه‌چهره‌ای و قِصِّه مَخوان

که سَعْد و نَحْس ز تأثیرِ زُهْرِه و زُحَل است

دلم، امیدِ فراوان به وَصْلِ رویِ تو داشت

ولی اَجَل به رَهِ عمر، رَهْزَنِ اَمَل است

به هیچ دور نخواهند یافت هُشیارش

چُنین که «حافظِ» ما، مَسْتِ بادهٔ اَزَل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷به کویِ میکده هر سالِکی که رَه دانست
  2. غزل شمارهٔ ۴۸صوفی از پرتو مِی رازِ نهانی دانست
  3. غزل شمارهٔ ۴۹روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان است
  4. غزل شمارهٔ ۵۰به دامِ زلفِ تو دل مبتلایِ خویشتن است
  5. غزل شمارهٔ ۵۱لعلِ سیرابِ به‌خون‌تشنه‌، لب یار من است
  6. غزل شمارهٔ ۵۲روزْگاری‌ست که سودایِ بُتان، دینِ من است
  7. غزل شمارهٔ ۵۳منم که گوشهٔ میخانه، خانقاهِ من است
  8. غزل شمارهٔ ۵۴ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون است
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.