پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰

اَلْمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده، باز است

زان رو که مرا بر در او، رویِ نیاز است

خُم‌ها، همه در جوش و خُروش‌اند ز مَسْتی

وان می که در آن‌جاست، حقیقت، نه مَجاز است

از وی، همه، مَسْتی و غُرور است و تَکَبُّر

وز ما همه بیچارگی و عَجْز و نیاز است

رازی که بَرِ غیر نگفتیم و نگوییم

با دوست بگوییم که او مَحْرَمِ راز است

شَرْحِ شِکَنِ زُلْفِ خَم اندر خَمِ جانان

کوتَه نَتَوان کرد که این قِصِّه، دراز است

بارِ دِلِ مَجْنون و خَمِ طُرِّهٔ لیلی

رُخسارهٔ مَحمود و کَفِ پایِ اَیاز است

بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالَم

تا دیدهٔ من بر رُخِ زیبایِ تو، باز است

در کعبهٔ کویِ تو، هر آن‌کس که بیاید

از قبلهٔ ابرویِ تو در عِیْنِ نماز است

ای مجلسیان، سوزِ دلِ «حافظِ» مسکین

از شمع بپرسید که در سوز و گداز است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲حالِ دل با تو گفتنم، هوس است
  2. غزل شمارهٔ ۴۳صَحنِ بُستان ذوق‌بخش و صحبتِ یاران خوش است
  3. غزل شمارهٔ ۴۴کُنون که بر کفِ گُل، جامِ بادهٔ صاف است
  4. غزل شمارهٔ ۴۵در این زمانه، رفیقی که خالی از خَلَل است
  5. غزل شمارهٔ ۴۶گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام است
  6. غزل شمارهٔ ۴۷به کویِ میکده هر سالِکی که رَه دانست
  7. غزل شمارهٔ ۴۸صوفی از پرتو مِی رازِ نهانی دانست
  8. غزل شمارهٔ ۴۹روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان است
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.