پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳

خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت است

چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

جانا به حاجتی که تو را هست با خدا

کآخِر دمی بپرس که ما را چه حاجت است

ای پادشاهِ حُسن خدا را بسوختیم

آخِر سؤال کن که گدا را چه حاجت است

اربابِ حاجتیم و زبانِ سؤال نیست

در حضرتِ کریم، تمنا چه حاجت است

محتاج قِصه نیست گَرَت قصدِ خون ماست

چون رَخت از آن توست، به یغما چه حاجت است

جامِ جهان نماست ضمیرِ منیرِ دوست

اظهارِ احتیاج، خود آن جا چه حاجت است

آن شد که بارِ منتِ مَلّاح بردمی

گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است

ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست

اَحباب حاضرند، به اَعدا چه حاجت است

ای عاشقِ گدا چو لبِ روح‌بخشِ یار

می‌داندت وظیفه، تقاضا چه حاجت است

حافظ! تو خَتم کن که هنر خود عَیان شود

با مدعی نزاع و مُحاکا چه حاجت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۶تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادست
  3. غزل شمارهٔ ۳۷بیا که قصرِ اَمَل سخت سست‌بنیادست
  4. غزل شمارهٔ ۳۸بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندست
  5. غزل شمارهٔ ۳۹باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۰اَلْمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده، باز است
  7. غزل شمارهٔ ۴۱اگر چه باده فَرَح بخش و باد گُل‌بیز است
  8. غزل شمارهٔ ۴۲حالِ دل با تو گفتنم، هوس است
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.