پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷

در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دست

مست از می و میخواران از نرگسِ مستش مست

در نعلِ سمندِ او شکلِ مهِ نو پیدا

وز قدِ بلندِ او بالایِ صنوبر، پست

آخر به چه گویم هست از خود خبرم، چون نیست

وز بَهرِ چه گویم نیست با وی نظرم، چون هست

شمعِ دلِ دمسازم، بنشست چو او برخاست

و افغان ز نظربازان، برخاست چو او بنشست

گر غالیه خوش بو شد، در گیسویِ او پیچید

ور وَسمه کمانکَش گشت، در ابروی او پیوست

بازآی که بازآید عمرِ شدهٔ حافظ

هرچند که ناید باز، تیری که بِشُد از شست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۰زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
  3. غزل شمارهٔ ۳۱آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب است
  4. غزل شمارهٔ ۳۲خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بست
  5. غزل شمارهٔ ۳۳خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت است
  6. غزل شمارهٔ ۳۴رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست
  7. غزل شمارهٔ ۳۵برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۶تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادست
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.