پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸

به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درست

که مونسِ دمِ صبحم، دعایِ دولتِ توست

سِرِشک من که ز طوفان نوح دست بَرَد

ز لوح سینه نیارَست نقشِ مهرِ تو شُست

بکن معامله‌ای، وین دل شکسته بخر

که با شکستگی ارزد به صد هزار درست

زبان مور به آصف دراز گشت و رواست

که خواجه خاتَمِ جم، یاوه کرد و باز نَجُست

دلا طَمَع مَبُر از لطفِ بی‌نهایتِ دوست

چو لافِ عشق زدی، سر بباز، چابک و چُست

به صدق کوش، که خورشید زایَد از نَفَسَت

که از دروغ سیه‌روی گشت صبحِ نخست

شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز

نمی‌کنی به ترحم، نِطاق سلسله سست

مرنج حافظ و از دلبر‌ان حِفاظ مجوی

گناه باغ چه باشد چو این گیاه نَرُست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
  2. غزل شمارهٔ ۳۱آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت امشب است
  3. غزل شمارهٔ ۳۲خدا چو صورتِ ابرویِ دلگشای تو بست
  4. غزل شمارهٔ ۳۳خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت است
  5. غزل شمارهٔ ۳۴رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست
  6. غزل شمارهٔ ۳۵برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۶تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادست
  8. غزل شمارهٔ ۳۷بیا که قصرِ اَمَل سخت سست‌بنیادست
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.