پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

گفت با ما منشین، کز تو سلامت برخاست

که شنیدی که در این بزم، دمی خوش بنشست؟

که نه در آخرِ صحبت به ندامت برخاست

شمع اگر زان لبِ خندان به زبان، لافی زد

پیشِ عشاقِ تو شب‌ها به غَرامت برخاست

در چمن، بادِ بهاری ز کنار گل و سرو

به هواداریِ آن عارض و قامت برخاست

مست بگذشتی و از خلوتیانِ ملکوت

به تماشایِ تو آشوبِ قیامت برخاست

پیشِ رفتار تو پا برنگرفت از خِجلت

سروِ سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست

حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری

کآتش از خرقهٔ سالوس و کرامت برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳خیالِ رویِ تو در هر طریق همرهِ ماست
  2. غزل شمارهٔ ۲۴مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
  3. غزل شمارهٔ ۲۵شکفته شد گل حَمرا و گشت بلبل مست
  4. غزل شمارهٔ ۲۶زلف‌آشفته و خِوی‌کرده و خندان‌لب و مست
  5. غزل شمارهٔ ۲۷در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دست
  6. غزل شمارهٔ ۲۸به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درست
  7. غزل شمارهٔ ۲۹ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۰زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.