پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰

روزه یک‌سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

می ز خُم‌خانه به‌جوش آمد و می‌ باید خواست

نوبهٔ زهدفروشانِ گران‌جان بگذشت

وقتِ رندی و طرب کردنِ رندان پیداست

چه ملامت بُوَد آن را که چنین باده خورَد؟

این چه عیب است بدین بی‌خردی؟ وین چه خطاست؟

باده‌نوشی که در او روی و ریایی نَبُوَد

بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

ما نه رندانِ ریاییم و حریفانِ نفاق

آن‌که او عالِم سِرّ است، بدین حال گواست

فرضِ ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم

وان چه گویند روا نیست، نگوییم رواست

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم؟

باده از خونِ رزان است، نه از خون شماست

این چه عیب است کز آن عیب، خلل خواهد بود؟

ور بُوَد نیز چه شد؟ مردم بی‌عیب کجاست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست
  2. غزل شمارهٔ ۲۳خیالِ رویِ تو در هر طریق همرهِ ماست
  3. غزل شمارهٔ ۲۴مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
  4. غزل شمارهٔ ۲۵شکفته شد گل حَمرا و گشت بلبل مست
  5. غزل شمارهٔ ۲۶زلف‌آشفته و خِوی‌کرده و خندان‌لب و مست
  6. غزل شمارهٔ ۲۷در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دست
  7. غزل شمارهٔ ۲۸به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درست
  8. غزل شمارهٔ ۲۹ما را زِ خیالِ تو چه پروایِ شراب است؟
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.