پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

یک امشبی که توئی در برابرم سرمست

گمان مبر که خبر از وجود خویشم هست

نشسته ای تو، من و شمع ایستاده بپای

تو مست باده و من مست چشم باده پرست

قسم بجان تو کز جان و از جهان برخاست

هر آنکه یک نفس از روی عیش با تو نشست

نهاد دل بتو و از همه جهان برداشت

گشاد در بتو و بر رخ دو عالم بست

بخواب نیز نمی آید این خیال که تو

نشسته باشی و من ایستاده جام بدست

گذشت کار حبیب این زمان چه میخواهی

فتاد ماهی در آب و رفت تیر از شست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰این خرمن هستی که بجز سوختنی نیست
  2. شمارهٔ ۷۱فلک از سینه ما دود آهی است
  3. شمارهٔ ۷۲کار ما باز مشکل افتاده است
  4. شمارهٔ ۷۳این نفس بداندیش بفرمان شدنی نیست
  5. شمارهٔ ۷۴از شیخ بپرسید گر از اهل کتاب است
  6. شمارهٔ ۷۵با دوستان ثشسته چه جای ملامت است
  7. شمارهٔ ۷۶در میان عاشق و معشوق رازی دیگر است
  8. شمارهٔ ۷۷شکسته زلف یکی ترک مست یار منست
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.