پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۳

خیال جنت الماوی نداریم

امید از شاخه طوبی نداریم

چو ما را شادی امروز نقداست

برو زاهد، غم فردا نداریم

مکن با ما ترشروئی و صفرا

که در دل ذوق این حلوا نداریم

بچندین منت و سلوا که ماراست

سری با من و با سلوا نداریم

بکش کالا بکوی خودفروشان

که ما سودی از این کالا نداریم

سری آشفته از سودای دیگر

که پروائی از این سودا نداریم

بنادان سیم و زر شاید نهادن

مگر جان و دل دانا نداریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۵یک نیمه دل را به جمال تو سپردیم
  2. شمارهٔ ۲۷۶خیز ای بت شنگول و بده باده که مستیم
  3. شمارهٔ ۲۷۷ای بار خدا ره بسوی خویش نمایم
  4. شمارهٔ ۲۷۸ز لعل دلکشت ای یارجانی مطلبی دارم
  5. شمارهٔ ۲۷۹شبی که تنگ لبت را چو جان ببر گیرم
  6. شمارهٔ ۲۸۰ایکاش که چون موی ابر روی تو افتم
  7. شمارهٔ ۲۸۱با سر زلف پریش تو کشاکش دارم
  8. شمارهٔ ۲۸۲ما چرا سخت در این حلقه گرفتار شدیم
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.