پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۹

شبی که تنگ لبت را چو جان ببر گیرم

چو جان نه بلکه زجان نیز تنگ تر گیرم

ز فرق سر زنمت بوسه تا بحقه ناف

هزار بار و دگر باره اش ز سر گیرم

چه جام جان بلب آرم تهی کنم قالب

پس آنکه از لب لعل تو کام برگیرم

برم بموی میان و میان مویت دست

چنانکه در برت از پای تا بسر گیرم

بماند پای ز رفتار و دست از کردار

بدین امید که دستیت در کمر گیرم

تو رخ چه شمع برافروز تا چو پروانه

منت بشعله رخسار بال و پر گیرم

شب وصال ز بیم فراق می لرزد

دل حبیب، ز حال دلش خبر گیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱با سر زلف پریش تو کشاکش دارم
  2. شمارهٔ ۲۸۲ما چرا سخت در این حلقه گرفتار شدیم
  3. شمارهٔ ۲۸۳دیوانه‌ام دیوانه‌ام
  4. شمارهٔ ۲۸۴ما بسی مرحله دور و دراز آمده ایم
  5. شمارهٔ ۲۸۵تشویش بدو زشت و کم و بیش نداریم
  6. شمارهٔ ۲۸۶برخیز که گرد دل درویش برآئیم
  7. شمارهٔ ۲۸۷خیز که تا بر در دل ره کنیم
  8. شمارهٔ ۲۸۸سبحه را دیشب بشیخ شهر بردم ارمغان
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.