پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

سبحه را دیشب بشیخ شهر بردم ارمغان

جان و ایمان را نثار حضرت پیر مغان

شیخ شهر ار برد تسبیح از کف من باک نیست

بعد از این زنار بندم از دل و جان بر میان

من ندانم جز زیان سودی در این بازار زهد

شیخ و زاهد را مبارک باد این سود و زیان

سالها پوشیده ام، جز زرق و تزویر و ریا

نیست خیری اندر این دستار و در این طیلسان

وقف کردم از دل و جان و ز خدا خواهم قبول

مسجد و محراب و منبر را به خیل زاهدان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰گر نیستی از عاشقان از عاشقی افسانه کن
  2. شمارهٔ ۲۹۱بنده را سر بر آستان بودن
  3. شمارهٔ ۲۹۲جان و تن را به عشق سودا کن
  4. شمارهٔ ۲۹۳ترکانه سحر تاخته آمد بسر من
  5. شمارهٔ ۲۹۴وقت سحر آمد ، هله ترتیبِ سحر کن،
  6. شمارهٔ ۲۹۵شب آمد جام می را مرحبا کن
  7. شمارهٔ ۲۹۶خاتم از دست اهرمن بستان
  8. شمارهٔ ۲۹۷در دل ویران خیال رای تو مهمان
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.