پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

جان و تن را به عشق سودا کن

ما و من را به عشق سودا کن

زنده بی‌عشق مرده در کفنی

این کفن را به عشق سودا کن

جان چو یوسف به تن چو پیراهن

پیرهن را به عشق سودا کن

جان سلیمان و تن چو اهریمن

اهرمن را به عشق سودا کن

جان چو مور است و تن به سان لگن

این لگن را به عشق سودا کن

عشق چون باز و عقل چون زغن است

این زغن را به عشق سودا کن

عقل بر پای عشق چون رسن است

این رسن را به عشق سودا کن

عشق چون روح و عقل چون بدن است

این بدن را به عشق سودا کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴وقت سحر آمد ، هله ترتیبِ سحر کن،
  2. شمارهٔ ۲۹۵شب آمد جام می را مرحبا کن
  3. شمارهٔ ۲۹۶خاتم از دست اهرمن بستان
  4. شمارهٔ ۲۹۷در دل ویران خیال رای تو مهمان
  5. شمارهٔ ۲۹۸روز و شب بیهده با اختر خود جنگ مکن
  6. شمارهٔ ۲۹۹خدای جهان در جهان جهان
  7. شمارهٔ ۳۰۰عیب دانشور بود با ناکسان صهبا زدن
  8. شمارهٔ ۳۰۱رخ است آن یا چمن یا باغ نسرین
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.