پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

در کوی دوست با غم و باشیون آمدیم

بی مرحبا بدادن جان و تن آمدیم

عشاق جمله گر تن بی پیرهن شدند

ما را ببین که پیرهن بی تن آمدیم

ای کدخدای ده نظزی کن بر این گدا

کاخر نه بهر خوشه بر خرمن آمدیم

ما را نه حسرت است بگلچین نه باغبان

ما خود زبهر دیدن این گلشن آمدیم

گفتند میکشد همه کس را، بدین امید

تیغ و کفن ابر کف و بر گردن آمدیم

گفتم ز دیده چون بدلم راه کرده ای؟

گفتا چه خور بخانه از این روزن آمدیم

نبود عجب اگر بسر کوی دوست ما

با پای خویشتن ز پی کشتن آمدیم

دیدیم دوست دشمن جانیست با حبیب

ما هم بدین خیال بر دشمن آمدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴اگر بگسستی از ما، غم نداریم
  2. شمارهٔ ۲۷۵یک نیمه دل را به جمال تو سپردیم
  3. شمارهٔ ۲۷۶خیز ای بت شنگول و بده باده که مستیم
  4. شمارهٔ ۲۷۷ای بار خدا ره بسوی خویش نمایم
  5. شمارهٔ ۲۷۸ز لعل دلکشت ای یارجانی مطلبی دارم
  6. شمارهٔ ۲۷۹شبی که تنگ لبت را چو جان ببر گیرم
  7. شمارهٔ ۲۸۰ایکاش که چون موی ابر روی تو افتم
  8. شمارهٔ ۲۸۱با سر زلف پریش تو کشاکش دارم
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.