پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

رفتی و رخ خوب تو را سیر ندیدیم

از گلشن حسن تو گلی تازه نچیدیم

این لقمه بکام دگران بود، چرا ما

از حسرت او این همه انگشت مزیدیم

اغیار زلعل تو دو صد بوس ربودند

ما خود لب خود را بصد افسوس گزیدیم

مرغان همگی آمده در دام فتادند

سنگی بپر ما زدی از بام پریدیم

گویا همه افسانه و افسون زسخن بود

هر وعده که از لعل لب دوست شنیدیم

تا شیر نخواهی تو ز پستان چنین زال

مادر عوضش خون ز دل خویش مکیدیم

غیر از طمع خام نشد پخته در این دیگ

هر چیز در او زاتش سودا بپزیدیم

نه شوق بسر آمد و نه راه بپایان

هر چند حبیبا به ره دوست دویدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳خیال جنت الماوی نداریم
  2. شمارهٔ ۲۷۴اگر بگسستی از ما، غم نداریم
  3. شمارهٔ ۲۷۵یک نیمه دل را به جمال تو سپردیم
  4. شمارهٔ ۲۷۶خیز ای بت شنگول و بده باده که مستیم
  5. شمارهٔ ۲۷۷ای بار خدا ره بسوی خویش نمایم
  6. شمارهٔ ۲۷۸ز لعل دلکشت ای یارجانی مطلبی دارم
  7. شمارهٔ ۲۷۹شبی که تنگ لبت را چو جان ببر گیرم
  8. شمارهٔ ۲۸۰ایکاش که چون موی ابر روی تو افتم
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.