پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

ما راز نهانیم که در قلب جهانیم

در قلب جهانیم که ما راز نهانیم

ما سر سویدای جهانیم که راز است

راز است که ما سر سویدی جهانیم

ما بخت جوانیم که در صحبت پیریم

در صبحت پیریم که ما بخت جوانیم

ما صورت جانیم که در آئینه پیداست

در آئینه پیداست که ما صورت جانیم

ما روح روانیم که از دیده نهان است

از دیده نهان است که ما روح روانیم

ما عین عیانیم که در وهم نیائیم

در وهم نیائیم که ما عین عیانیم

بیرون ز گمانیم که افزون ز یقینیم

افزون ز یقینیم که بیرون زگمانیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳چون شود سردی فزون کار می و ساغر کنم
  2. شمارهٔ ۲۴۴بتی شیرین لب اما ترشروی و تند خو دارم
  3. شمارهٔ ۲۴۵باده پیش آر که ما گوش بغوغا ندهیم
  4. شمارهٔ ۲۴۶با سبوی میفروشان دست بیعت داده ایم
  5. شمارهٔ ۲۴۷ما قدح جز زکف شاهد صادق نزنیم
  6. شمارهٔ ۲۴۸گر میخری شکسته تو خود ما شکسته ایم
  7. شمارهٔ ۲۴۹من بجز کار می و ساقی و ساغر نکنم
  8. شمارهٔ ۲۵۰بار دیگر یارجویان بر در دیار آمدیم
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.