پرش به محتوای اصلی
سراج قمری سراج قمری

غزلیات

شمارهٔ ۶

کجا کسی که چو او را صبوح دست دهد

یکی قدح به من پیر نیم مست دهد؟

سماع جان من از نعره ی بلی سازد

می روان من از ساغر الست دهد

به پاش درفتم ارچون پیاله برخیزد

ازآنچه در دل خم سالها نشست دهد

بدو، زکهنه و از نو، هرآنچه هست دهم

گرم زباقی دوشین، هرآنچه هست دهد

چهان پرست مشو، می پرست شو زیرا

زمانه داد مرد پی پرست دهد

بشوی دست زنان کسان به آب قدح

که ماهی از پی یک لقمه، جان به شست دهد

غم جهان چه خوری؟زانکه گر به چرخ بلند

رسی، که آخر کارت به خاک پست دهد

در این طریق، سبکبار و تندرست، بهی

از آنکه بارگران، پشت را شکست دهد

ترا چون بر همه قادر نمی توانی بود

بسنده باید کردن بدانچه دست دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸سرو، نازان شود ز رفتارش
  2. شمارهٔ ۹ای به دو چشم نرگسین آفت روزگار من
  3. شمارهٔ ۱۰دم او، زنده کند مرده از انک
  4. شمارهٔ ۱۱در این دوران تنی محرم نیابی
  5. شمارهٔ ۱۲در حق من ز حادثه نامهربان‌تری
  6. شمارهٔ ۱۳به جان آمدم بی‌تو، جانا کجایی؟
  7. شمارهٔ ۱۴ای طره‌های خوبان، از نافهٔ تو بویی
  8. شمارهٔ ۱۵آیا دلم از رنج برآساید گویی؟
همه‌ی غزلیات ←

سراج قمری درباره‌ی سراج قمری

سراج‌الدین قُمری آمُلی معروف به سراج قمری یا قمری آملی (درگذشتهٔ ۶۲۵ ق.) از شاعران قرن ششم و اوایل قرن هفتم است. برخی او را خوارزمی و بعضی گرگانی دانسته‌اند ولی غالباً او را آملی می‌دانند. وی با عمادی شهریاری و کمال اسماعیل هم‌روزگار بوده و مداحی سلطان غیاث‌الدین ملکشاه خوارزمی را می‌نموده است. دیوان سراج قمری سیزده ه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.