پرش به محتوای اصلی
سراج قمری سراج قمری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

ای طره‌های خوبان، از نافهٔ تو بویی

هجده‌هزار عالم، در عرصهٔ تو گویی

چون شمع، جمله رویی در بزمگاه دل‌ها

وانگه ز تو ندیده، پروانه هیچ رویی

ای دست غیرت تو، در چارسوی عشقت

سرهای گردنان را، آویخته به مویی

من جز ترا نبینم هرسو که چشم دارم

وانگه ترا ندیده، چشمی به هیچ سویی

نقش هزار لیلی، وز گلبن تو رنگی

عقل هزار مجنون، وز جرعه‌ی تو بویی

در موضعی که باشد آنجا هویت تو

ناید ز هر دهانی، بانگی برون ز هویی

قمری چه مرغ شد کاو، در باغ تو بنالد

برِ تو به بانگ زاغی، صد نعرهٔ چنویی

سراج قمری درباره‌ی سراج قمری

سراج‌الدین قُمری آمُلی معروف به سراج قمری یا قمری آملی (درگذشتهٔ ۶۲۵ ق.) از شاعران قرن ششم و اوایل قرن هفتم است. برخی او را خوارزمی و بعضی گرگانی دانسته‌اند ولی غالباً او را آملی می‌دانند. وی با عمادی شهریاری و کمال اسماعیل هم‌روزگار بوده و مداحی سلطان غیاث‌الدین ملکشاه خوارزمی را می‌نموده است. دیوان سراج قمری سیزده ه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.