پرش به محتوای اصلی
سراج قمری سراج قمری

غزلیات

شمارهٔ ۴

چو لب تو غنچه نبود، چو رخت سمن نباشد

بر زلف تو چمن را، سر یاسمن نباشد

سخن از دهان تنگت چو شکر شکسته زاید

چه بود خود آن دهانی که شکرشکن نباشد

تو چه محنتی که شادی زتو هیچ جان نبیند

تو چه آفتی که بی غم زتو هیچ تن نباشد

دل و جان خویشتن کس ندهد به دست عشقت

مگر آن کسی که او را غم خویشتن نباشد

چه سخن بود که رانی سخنی زدیده و دل

سخن از جهان و جان گو که در آن سخن نباشد

چه غم ار به تیر غمزه دل قبریت بدوزی

دل مرغ کشته را خود غم بابزن نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶کجا کسی که چو او را صبوح دست دهد
  2. شمارهٔ ۷ای نعل من از غمت در آتش
  3. شمارهٔ ۸سرو، نازان شود ز رفتارش
  4. شمارهٔ ۹ای به دو چشم نرگسین آفت روزگار من
  5. شمارهٔ ۱۰دم او، زنده کند مرده از انک
  6. شمارهٔ ۱۱در این دوران تنی محرم نیابی
  7. شمارهٔ ۱۲در حق من ز حادثه نامهربان‌تری
  8. شمارهٔ ۱۳به جان آمدم بی‌تو، جانا کجایی؟
همه‌ی غزلیات ←

سراج قمری درباره‌ی سراج قمری

سراج‌الدین قُمری آمُلی معروف به سراج قمری یا قمری آملی (درگذشتهٔ ۶۲۵ ق.) از شاعران قرن ششم و اوایل قرن هفتم است. برخی او را خوارزمی و بعضی گرگانی دانسته‌اند ولی غالباً او را آملی می‌دانند. وی با عمادی شهریاری و کمال اسماعیل هم‌روزگار بوده و مداحی سلطان غیاث‌الدین ملکشاه خوارزمی را می‌نموده است. دیوان سراج قمری سیزده ه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.