پرش به محتوای اصلی
سراج قمری سراج قمری

غزلیات

شمارهٔ ۳

به باغ مردمی خاری نمانده ست

کرم را روزبازاری نمانده ست

جهان خالی شد از مؤمن به یکبار

وزایمان، غیر گفتاری نمانده ست

طبیعت شد به یکباره جفاکار

فلک را، با وفا، کاری نمانده ست

دلا با تنگنای سینه می ساز

که الا سینه، دلداری نمانده ست

به غم خوردن مرا یاری همی ده

که بیرون از تو، غمخواری نمانده ست

بدین بیدادی اندک وفایان

تن اندرده، که بسیاری نمانده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵هین در دهید باده که آنها که آگهند
  2. شمارهٔ ۶کجا کسی که چو او را صبوح دست دهد
  3. شمارهٔ ۷ای نعل من از غمت در آتش
  4. شمارهٔ ۸سرو، نازان شود ز رفتارش
  5. شمارهٔ ۹ای به دو چشم نرگسین آفت روزگار من
  6. شمارهٔ ۱۰دم او، زنده کند مرده از انک
  7. شمارهٔ ۱۱در این دوران تنی محرم نیابی
  8. شمارهٔ ۱۲در حق من ز حادثه نامهربان‌تری
همه‌ی غزلیات ←

سراج قمری درباره‌ی سراج قمری

سراج‌الدین قُمری آمُلی معروف به سراج قمری یا قمری آملی (درگذشتهٔ ۶۲۵ ق.) از شاعران قرن ششم و اوایل قرن هفتم است. برخی او را خوارزمی و بعضی گرگانی دانسته‌اند ولی غالباً او را آملی می‌دانند. وی با عمادی شهریاری و کمال اسماعیل هم‌روزگار بوده و مداحی سلطان غیاث‌الدین ملکشاه خوارزمی را می‌نموده است. دیوان سراج قمری سیزده ه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.