پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۹

ز نقش کینه چو پاک است لوح سینه ما

به دوستی که تو هم دل بشو ز کینه ما

ز خیره‌چشمی خود سوختم که یار امروز

هنوز در عراق است از نگاه دینه ما

ز اشتیاق خدنگ تو بعد مردن هم

شود نشانه تیر استخوان سینه ما

بلا بود دل آسوده درد عشق کجاست

که سنگ تازه کند عهد آبگینه ما

امید خوش‌دلی از ما مجوی ای همدم

که عشق داده به طوفان غم سفینه ما

توانگریم ز اسباب غم چنان قدسی

که روزگار بود مفلس از قرینه ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱تا ز رویش گلستان کردم نگاه خویش را
  2. شمارهٔ ۱۲ز رشک، باد صبا گرچه سوخت جان مرا
  3. شمارهٔ ۱۳کو سرانجامی که شب روشن کنم کاشانه را
  4. شمارهٔ ۱۴کی حرف ملامت شکند خاطر ما را؟
  5. شمارهٔ ۱۵دلبستگی نماند به وارستگی مرا
  6. شمارهٔ ۱۶فکند از نظری دیده حسود مرا
  7. شمارهٔ ۱۷ز هجر کرد خبردار وصل یار مرا
  8. شمارهٔ ۱۸یکی بود به نظر نیستی و هستی ما
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.