پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۶

اگرچه خدمت مسجد نشد حواله ما

چراغ میکده روشن شد از پیاله ما

به سنگ خاره چه می‌کرد بازوی فرهاد

نمی‌گشود اگر راه تیشه ناله ما

ز عکس چهره ما زرد شد رقم ور نه

به آب زر ننویسد کسی رساله ما

چو کاسه‌ای که به آن می ز خم برون آرند

به می درون و برون شسته شد پیاله ما

حدیث مختصر اولی‌ست ور نه چون قدسی

هزار شرح فزون داشت هر مقاله ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸خوشدل کند خیال تو هجران‌کشیده را
  2. شمارهٔ ۹ز نقش کینه چو پاک است لوح سینه ما
  3. شمارهٔ ۱۰از جا نبرد صحبت اهل هوس مرا
  4. شمارهٔ ۱۱تا ز رویش گلستان کردم نگاه خویش را
  5. شمارهٔ ۱۲ز رشک، باد صبا گرچه سوخت جان مرا
  6. شمارهٔ ۱۳کو سرانجامی که شب روشن کنم کاشانه را
  7. شمارهٔ ۱۴کی حرف ملامت شکند خاطر ما را؟
  8. شمارهٔ ۱۵دلبستگی نماند به وارستگی مرا
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.