پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴

به پیامی که کند باد صبا یاد مرا

روم از دست ندانم که چه افتاد مرا

به کمند سر زلف تو گرفتار مباد

آنکه خواهد کند از قید تو آزاد مرا

دشمنی کر پی بیداد مرا یاد کند

به از آن دوست که هرگز نکند یاد مرا

دوش وقت سحر از حسرت گل مرغ چمن

ناله‌ای کرد که آورد به فریاد مرا

آن ستم کرد شب هجر که در روز وصال

نتوان کرد به صد عذر ستم شاد مرا

شاد از آنم به خرابی که چو ویران گردد

خانه چون گل نتوان ساختن آباد مرا

آنچنان دور فتادم ز خرابات که دوش

سبحه چون آبله از دست نیفتاد مرا

نکنم ترک نظربازی خوبان قدسی

به جز این شیوه نیاموخته استاد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶اگرچه خدمت مسجد نشد حواله ما
  2. شمارهٔ ۷پژمردگی نبرد بهار از گیاه ما
  3. شمارهٔ ۸خوشدل کند خیال تو هجران‌کشیده را
  4. شمارهٔ ۹ز نقش کینه چو پاک است لوح سینه ما
  5. شمارهٔ ۱۰از جا نبرد صحبت اهل هوس مرا
  6. شمارهٔ ۱۱تا ز رویش گلستان کردم نگاه خویش را
  7. شمارهٔ ۱۲ز رشک، باد صبا گرچه سوخت جان مرا
  8. شمارهٔ ۱۳کو سرانجامی که شب روشن کنم کاشانه را
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.