پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳

بی‌حرز شعله نگذرد از پیش داغ ما

پروانه احتراز کند از چراغ ما

چون دیده دور شد از تو رنگ نگه پرید

تا رنگ می‌رسید شکست ایاغ ما

یک روزه عیش ما نشود محنت دو کون

عاجز بود زمانه ز برگ فراغ ما

در کوی عشق خضر به ما پی نمی‌برد

هر موی اگر شود قدمی در سراغ ما

امیدواری‌ام به خیال تو هم نماند

تا ریشه نهال خزان کرد باغ ما

بوی محبتی ز گل و لاله درنیافت

آشفته شد ز نکهت گلشن دماغ ما

قدسی کفایت است در اسباب عاشقی

رخسار زرد و دیده پرخون داغ ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵تا بود گریه کی آباد شود خانه ما؟
  2. شمارهٔ ۶اگرچه خدمت مسجد نشد حواله ما
  3. شمارهٔ ۷پژمردگی نبرد بهار از گیاه ما
  4. شمارهٔ ۸خوشدل کند خیال تو هجران‌کشیده را
  5. شمارهٔ ۹ز نقش کینه چو پاک است لوح سینه ما
  6. شمارهٔ ۱۰از جا نبرد صحبت اهل هوس مرا
  7. شمارهٔ ۱۱تا ز رویش گلستان کردم نگاه خویش را
  8. شمارهٔ ۱۲ز رشک، باد صبا گرچه سوخت جان مرا
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.