پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲

شام خطت گرفته ز صبح آفتاب را

زان روز خوش نمانده جهان خراب را

بر نام هیچ‌کس رقم روز خوش نبود

خواندیم هر دو رو ورق آفتاب را

بی‌غم نفس نمی‌کشم و جای عیب نیست

گر دردکش به لای برآرد شراب را

از سوختن منال چو بردی به غم پناه

نسپرده کس به شعله امانت کباب را

ساغر مدد ز باطن مینا طلب کند

صبح است پیر و پیش قدم آفتاب را

قدسی دلم خلل نپذیرد ز حادثات

نتوان خراب کرد سرای خراب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴به پیامی که کند باد صبا یاد مرا
  2. شمارهٔ ۵تا بود گریه کی آباد شود خانه ما؟
  3. شمارهٔ ۶اگرچه خدمت مسجد نشد حواله ما
  4. شمارهٔ ۷پژمردگی نبرد بهار از گیاه ما
  5. شمارهٔ ۸خوشدل کند خیال تو هجران‌کشیده را
  6. شمارهٔ ۹ز نقش کینه چو پاک است لوح سینه ما
  7. شمارهٔ ۱۰از جا نبرد صحبت اهل هوس مرا
  8. شمارهٔ ۱۱تا ز رویش گلستان کردم نگاه خویش را
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.