پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱

زود به کردم من بی‌صبر داغ خویش را

اول شب می‌کشد مفلس چراغ خویش را

گر نباشد زخم شمشیرم حمایل گو مباش

هیکل تن کرده‌ام چون لاله داغ خویش را

می‌گساران دیگر و خونابه‌نوشان دیگرند

بر حریفان زان نپیمایم ایاغ خویش را

حیرتی دارم که در فصل چنین دهقان وصل

بر تماشایی چرا در بسته باغ خویش را

خشک شد مغزم ز سودا غمزه ساقی کجاست

تا زخون خویش تر سازم دماغ خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳بی‌حرز شعله نگذرد از پیش داغ ما
  2. شمارهٔ ۴به پیامی که کند باد صبا یاد مرا
  3. شمارهٔ ۵تا بود گریه کی آباد شود خانه ما؟
  4. شمارهٔ ۶اگرچه خدمت مسجد نشد حواله ما
  5. شمارهٔ ۷پژمردگی نبرد بهار از گیاه ما
  6. شمارهٔ ۸خوشدل کند خیال تو هجران‌کشیده را
  7. شمارهٔ ۹ز نقش کینه چو پاک است لوح سینه ما
  8. شمارهٔ ۱۰از جا نبرد صحبت اهل هوس مرا
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.