پرش به محتوای اصلی
غبار همدانی غبار همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

نگار من ز شبستان به در نمی‌آید

زمان گل مگر آخر به سر نمی‌آید

بهار می‌گذرد ساقیا تعلل چیست

مگر خزان دو سه روز دگر نمی‌آید

چه شد که لاف کلیمی نمی‌زند بلبل

ز شاخ گل مگر آتش به در نمی‌آید

گذشت عمر عزیزی که بود دولت وصل

ولی زمان جدایی به سر نمی‌آید

همیشه بود هم‌آواز من چه شد امشب

به گوش نالهٔ مرغ سحر نمی‌آید

کشم ز صومعه دیگر به سوی میکده رخت

که بوی خیر ازین بام و در نمی‌آید

کسی ز منزل جانان خبر به ما نرساند

که هر که می‌رود از وی خبر نمی‌آید

اگرچه نخل مرادست سرو قامت دوست

دریغ و درد که هرگز به بر نمی‌آید

غمین مباش غبارا که عیب بی‌هنران

به چشم مردم صاحب نظر نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸بساط ساحت کشت است و خیمه سایه بید
  2. شمارهٔ ۳۹به یاد جفت و طاق ابروی یار
  3. شمارهٔ ۴۰بیا ساقی به ساغر چهره ای گلگون کنیم آخر
  4. شمارهٔ ۴۱ما ندیدیم به جز چشم تو خونخوار دگر
  5. شمارهٔ ۴۲مردم من و محبّت تو در دلم هنوز
  6. شمارهٔ ۴۳بگیرم خون پاک تاک ازین پس
  7. شمارهٔ ۴۴جلوه کند به باغ اگر سرو بلند قامتش
  8. شمارهٔ ۴۵حدیث روضۀ رضوان و نار نیرانش
همه‌ی غزلیات ←

غبار همدانی درباره‌ی غبار همدانی

سیّد حسین رضوی معروف به غبار همدانی (زادهٔ ۱۲۷۰ یا ۱۲۶۵ قمری در همدان - درگذشتهٔ ۱۳۲۲ قمری) شاعر همدانی است. وی از دومان حاج سیّد صادق امام جمعهٔ همدان و از سادات کبابى آن دیار بود. وى در همدان قدم به عرصۀ هستى نهاد. علوم ادبى و عربى را در زادگاهش فراگرفت و با استعداد سرشار و هوش و ذکاوت فوق‌‏العادّه‌‏ای که داشت در تحص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.