پرش به محتوای اصلی
غبار همدانی غبار همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

بیا ساقی به ساغر چهره ای گلگون کنیم آخر

در این ایّام گل از دل غمی بیرون کنیم آخر

چو از فتوای عاقل حل نشد در شهرمان مشکل

به صحرای جنون تقلیدی از مجنون کنیم آخر

چو نتوان دید روی گلرخان با چشم آلوده

بیا ای دیده خود را شست وشو از خون کنیم آخر

چرا تدبیر ما تقدیر دیگرگون نمیگردد

بیا خود را به هر تقدیر دیگرگون کنیم آخر

در این ویرانۀ دنیا بود گنجی ولی ترسم

که ما سر در سر این گنج چون قارون کنیم آخر

علاج درد ما را کَس در این دوران نمی داند

عجب بیچاره درماندیم یارب چون کنیم آخر

مطیع امر دیوان تا کِی آدمزاده ای ایدل

بخویش آ تا دو روزی کارها وارون کنیم آخر

بباشد فتنۀ آخر زمان ای دل مهیا شو

که خود را بر قیامت قامتی مفتون کنیم آخر

به پایان رفت عمر و نیست پایان این بیابان را

بگو ای خضر تا کی صبر در هامون کنیم آخر

بزن ای مرغ علوی بال و بند از پای جان بگسل

تحمل تا به چند از گردش گردون کنیم آخر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲مردم من و محبّت تو در دلم هنوز
  2. شمارهٔ ۴۳بگیرم خون پاک تاک ازین پس
  3. شمارهٔ ۴۴جلوه کند به باغ اگر سرو بلند قامتش
  4. شمارهٔ ۴۵حدیث روضۀ رضوان و نار نیرانش
  5. شمارهٔ ۴۶شکفته غنچۀ خندان و گویی از دهنش
  6. شمارهٔ ۴۷ز جان بیزارم از دست دل خویش
  7. شمارهٔ ۴۸اگر چه نیست ترا هیچ پاس اهل وفاق
  8. شمارهٔ ۴۹فکندم رخت در میخانۀ عشق
همه‌ی غزلیات ←

غبار همدانی درباره‌ی غبار همدانی

سیّد حسین رضوی معروف به غبار همدانی (زادهٔ ۱۲۷۰ یا ۱۲۶۵ قمری در همدان - درگذشتهٔ ۱۳۲۲ قمری) شاعر همدانی است. وی از دومان حاج سیّد صادق امام جمعهٔ همدان و از سادات کبابى آن دیار بود. وى در همدان قدم به عرصۀ هستى نهاد. علوم ادبى و عربى را در زادگاهش فراگرفت و با استعداد سرشار و هوش و ذکاوت فوق‌‏العادّه‌‏ای که داشت در تحص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.