پرش به محتوای اصلی
غبار همدانی غبار همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

به یاد جفت و طاق ابروی یار

بپیما ساقیا پیمانه بسیار

بخونریزی عاشق ابروانش

چو شمشیر علی در قتل کفّار

بدین طرز ار دو چشم می فروشش

فروشد مِی نماند نفسِ هشیار

تمارض کرد نرگس تا که گردد

دو چشمانش نگشت و ماند بیمار

ببیند هر که چشم نیم خوابش

بماند تا به صبح حشر بیدار

ز چین آن دو زلف پر چَم و خَم

فتاده در سرم سودای زُنّار

به طور و طَرز رفتار نگارم

رود کبک دری هرگز مپندار

به امید وصالش بر در دوست

دو دیده دوختم مانند مسمار

برآرم صبح محشر چون سر از گور

غمی نبود مرا غیر از غم یار

بیا امشب ز هجر زرد روئی

غبار از دیدگان انجم تو بشمار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱ما ندیدیم به جز چشم تو خونخوار دگر
  2. شمارهٔ ۴۲مردم من و محبّت تو در دلم هنوز
  3. شمارهٔ ۴۳بگیرم خون پاک تاک ازین پس
  4. شمارهٔ ۴۴جلوه کند به باغ اگر سرو بلند قامتش
  5. شمارهٔ ۴۵حدیث روضۀ رضوان و نار نیرانش
  6. شمارهٔ ۴۶شکفته غنچۀ خندان و گویی از دهنش
  7. شمارهٔ ۴۷ز جان بیزارم از دست دل خویش
  8. شمارهٔ ۴۸اگر چه نیست ترا هیچ پاس اهل وفاق
همه‌ی غزلیات ←

غبار همدانی درباره‌ی غبار همدانی

سیّد حسین رضوی معروف به غبار همدانی (زادهٔ ۱۲۷۰ یا ۱۲۶۵ قمری در همدان - درگذشتهٔ ۱۳۲۲ قمری) شاعر همدانی است. وی از دومان حاج سیّد صادق امام جمعهٔ همدان و از سادات کبابى آن دیار بود. وى در همدان قدم به عرصۀ هستى نهاد. علوم ادبى و عربى را در زادگاهش فراگرفت و با استعداد سرشار و هوش و ذکاوت فوق‌‏العادّه‌‏ای که داشت در تحص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.