پرش به محتوای اصلی
غبار همدانی غبار همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

از کف ما عشق دامان شکیبایی کشید

دیدی ای دل کار ما آخر به رسوایی کشید

از مسلمانی چلیپا زلف ترسا بچه ای

آخرم در حلقۀ زنّار ترسایی کشید

گاه گاهم رخ نماید آن پری پیکر به خواب

بی سبب نبود اگر کارم به شیدایی کشید

هرکه بار عشق جانان را بدوش جان نهاد

بار یک عالم مصیبت را به تنهایی کشید

من ندادم دل به دست او ز روی اختیار

او دل از دستم به بازوی دلارایی کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹به یاد جفت و طاق ابروی یار
  2. شمارهٔ ۴۰بیا ساقی به ساغر چهره ای گلگون کنیم آخر
  3. شمارهٔ ۴۱ما ندیدیم به جز چشم تو خونخوار دگر
  4. شمارهٔ ۴۲مردم من و محبّت تو در دلم هنوز
  5. شمارهٔ ۴۳بگیرم خون پاک تاک ازین پس
  6. شمارهٔ ۴۴جلوه کند به باغ اگر سرو بلند قامتش
  7. شمارهٔ ۴۵حدیث روضۀ رضوان و نار نیرانش
  8. شمارهٔ ۴۶شکفته غنچۀ خندان و گویی از دهنش
همه‌ی غزلیات ←

غبار همدانی درباره‌ی غبار همدانی

سیّد حسین رضوی معروف به غبار همدانی (زادهٔ ۱۲۷۰ یا ۱۲۶۵ قمری در همدان - درگذشتهٔ ۱۳۲۲ قمری) شاعر همدانی است. وی از دومان حاج سیّد صادق امام جمعهٔ همدان و از سادات کبابى آن دیار بود. وى در همدان قدم به عرصۀ هستى نهاد. علوم ادبى و عربى را در زادگاهش فراگرفت و با استعداد سرشار و هوش و ذکاوت فوق‌‏العادّه‌‏ای که داشت در تحص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.