پرش به محتوای اصلی
غبار همدانی غبار همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

میی کز وی بنای شادمانی ها به جا باشد

که گوید توبه از وی خاصه فصل گل روا باشد

دلم را غرق در دریای خون کردی نمی گویی

که شاید کشتی ما را خدایی ناخدا باشد

اگر غم سالها چار اسبه بر ملک دلم تازد

نپندارم که جولانگاه او را منتها باشد

گر از زلفش خلاصی هست رخسارش توان دیدن

که شامی چون به پایان رفت صبحی در قفا باشد

بنازم طاقت بیمار عشقت را که در آخر

به جایی می کشد صبرش که درد او را دوا باشد

به وصل دوست تنها ره نخواهی یافتن لیکن

غبارا میرسی گر زانکه عشقت رهنما باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲سحر باد صبا از ساحت کوی تو می‌آمد
  2. شمارهٔ ۳۳ز آشیان مرغ دلم کاش کناری بکند
  3. شمارهٔ ۳۴روزی که کلک تقدیر در پنجۀ قضا بود
  4. شمارهٔ ۳۵هرکه دست از جان نشوید کی ز جانان کام جوید
  5. شمارهٔ ۳۶نگار من ز شبستان به در نمی‌آید
  6. شمارهٔ ۳۷از کف ما عشق دامان شکیبایی کشید
  7. شمارهٔ ۳۸بساط ساحت کشت است و خیمه سایه بید
  8. شمارهٔ ۳۹به یاد جفت و طاق ابروی یار
همه‌ی غزلیات ←

غبار همدانی درباره‌ی غبار همدانی

سیّد حسین رضوی معروف به غبار همدانی (زادهٔ ۱۲۷۰ یا ۱۲۶۵ قمری در همدان - درگذشتهٔ ۱۳۲۲ قمری) شاعر همدانی است. وی از دومان حاج سیّد صادق امام جمعهٔ همدان و از سادات کبابى آن دیار بود. وى در همدان قدم به عرصۀ هستى نهاد. علوم ادبى و عربى را در زادگاهش فراگرفت و با استعداد سرشار و هوش و ذکاوت فوق‌‏العادّه‌‏ای که داشت در تحص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.