پرش به محتوای اصلی
غبار همدانی غبار همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

سحر باد صبا از ساحت کوی تو می‌آمد

که با وی بر مشام جان من بوی تو می‌آمد

روان شد جوی خون تازه از زخم درون من

همانا بوی مشک از ناف آهوی تو می‌آمد

چو خُمِّ باده می‌جوشید مغزم دوش از مستی

به یاد من نگاه چشم جادوی تو می‌آمد

دلم در خون همی‌غلتید چون بسمل که از هرسو

بر او زخمی ز یاد تیغ ابروی تو می‌آمد

به قصد کعبه مُحرِم شد دلم دوش از سر مستی

چو از دنبال او رفتم به مشکوی تو می‌آمد

ز کوی می‌فروشان های‌هو برخاست دانستم

که بر گوش دل مستان هیاهوی تو می‌آمد

دل دیوانه از هامون به سوی شهر شد مایل

به یادش گوییا زنجیر گیسوی تو می‌آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴روزی که کلک تقدیر در پنجۀ قضا بود
  2. شمارهٔ ۳۵هرکه دست از جان نشوید کی ز جانان کام جوید
  3. شمارهٔ ۳۶نگار من ز شبستان به در نمی‌آید
  4. شمارهٔ ۳۷از کف ما عشق دامان شکیبایی کشید
  5. شمارهٔ ۳۸بساط ساحت کشت است و خیمه سایه بید
  6. شمارهٔ ۳۹به یاد جفت و طاق ابروی یار
  7. شمارهٔ ۴۰بیا ساقی به ساغر چهره ای گلگون کنیم آخر
  8. شمارهٔ ۴۱ما ندیدیم به جز چشم تو خونخوار دگر
همه‌ی غزلیات ←

غبار همدانی درباره‌ی غبار همدانی

سیّد حسین رضوی معروف به غبار همدانی (زادهٔ ۱۲۷۰ یا ۱۲۶۵ قمری در همدان - درگذشتهٔ ۱۳۲۲ قمری) شاعر همدانی است. وی از دومان حاج سیّد صادق امام جمعهٔ همدان و از سادات کبابى آن دیار بود. وى در همدان قدم به عرصۀ هستى نهاد. علوم ادبى و عربى را در زادگاهش فراگرفت و با استعداد سرشار و هوش و ذکاوت فوق‌‏العادّه‌‏ای که داشت در تحص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.