پرش به محتوای اصلی
غبار همدانی غبار همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

تو را بر سر از فقر افسر نباشد

گرت خاک میخانه بر سر نباشد

ز ظلمات عشق آب حیوان نیابی

گرت خضر فرخنده رهبر نباشد

به بحری فرو برده ام سر کز آنجا

توان سر بر آورد اگر سر نباشد

سمندر عجب گر در آخر بسوزد

مگر در دلش مهر آذر نباشد

کجا در صف عاشقان سر بر آری

گرت بر سر از خاک افسر نباشد

چو عیسی به گردون رود مرد سالک

گرش در دل اندیشۀ خر نباشد

به پای تو جانی است خواهم سپردن

مرا با تو سودای دیگر نباشد

غبارا از این بحر نتوان برون شد

به کشتی گرت صبر لنگر نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰میی کز وی بنای شادمانی ها به جا باشد
  2. شمارهٔ ۳۱ما سمندر زادگان را شکوه از آتش نباشد
  3. شمارهٔ ۳۲سحر باد صبا از ساحت کوی تو می‌آمد
  4. شمارهٔ ۳۳ز آشیان مرغ دلم کاش کناری بکند
  5. شمارهٔ ۳۴روزی که کلک تقدیر در پنجۀ قضا بود
  6. شمارهٔ ۳۵هرکه دست از جان نشوید کی ز جانان کام جوید
  7. شمارهٔ ۳۶نگار من ز شبستان به در نمی‌آید
  8. شمارهٔ ۳۷از کف ما عشق دامان شکیبایی کشید
همه‌ی غزلیات ←

غبار همدانی درباره‌ی غبار همدانی

سیّد حسین رضوی معروف به غبار همدانی (زادهٔ ۱۲۷۰ یا ۱۲۶۵ قمری در همدان - درگذشتهٔ ۱۳۲۲ قمری) شاعر همدانی است. وی از دومان حاج سیّد صادق امام جمعهٔ همدان و از سادات کبابى آن دیار بود. وى در همدان قدم به عرصۀ هستى نهاد. علوم ادبى و عربى را در زادگاهش فراگرفت و با استعداد سرشار و هوش و ذکاوت فوق‌‏العادّه‌‏ای که داشت در تحص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.