پرش به محتوای اصلی
غبار همدانی غبار همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

امروز اگر به سنگی مینای جان توان زد

فردا ز خُمّ هستی رطل گران ‌توان زد

ساقی به کف ندارم چیزی بهای مِی را

جز خرمنی ز دانش کآتش در آن توان زد

دنیا و آخرت را با عشق قیمتی نیست

مِی ده که چار تکبیر بر این و آن توان زد

فردا اگر ز کوثر جامی نمی دهندم

امروز ساغری با حوراوشان توان زد

از ما کناره کردی راه خطا گرفتی

پنداشتی که کامی با دیگران توان زد

بگذار چرخ گردون بر کام ما نگردد

یک شب خدنگ آهی بر آسمان توان زد

رخسار آتشینت تا چند در نقاب است

ما را شراری از وی آخر به جان توان زد

از مرغ بند بر پا پرواز چند خواهی

بگشای رشته تا پر بر لامکان توان زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶بر مشامم بوی جانان می‌رسد
  2. شمارهٔ ۲۷دلی که در خم زلف بتی اسیر نباشد
  3. شمارهٔ ۲۸تو را بر سر از فقر افسر نباشد
  4. شمارهٔ ۲۹گر گنج غمت در دل دیوانه نمی‌شد
  5. شمارهٔ ۳۰میی کز وی بنای شادمانی ها به جا باشد
  6. شمارهٔ ۳۱ما سمندر زادگان را شکوه از آتش نباشد
  7. شمارهٔ ۳۲سحر باد صبا از ساحت کوی تو می‌آمد
  8. شمارهٔ ۳۳ز آشیان مرغ دلم کاش کناری بکند
همه‌ی غزلیات ←

غبار همدانی درباره‌ی غبار همدانی

سیّد حسین رضوی معروف به غبار همدانی (زادهٔ ۱۲۷۰ یا ۱۲۶۵ قمری در همدان - درگذشتهٔ ۱۳۲۲ قمری) شاعر همدانی است. وی از دومان حاج سیّد صادق امام جمعهٔ همدان و از سادات کبابى آن دیار بود. وى در همدان قدم به عرصۀ هستى نهاد. علوم ادبى و عربى را در زادگاهش فراگرفت و با استعداد سرشار و هوش و ذکاوت فوق‌‏العادّه‌‏ای که داشت در تحص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.