پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۴ - لاادری قائله

چشم مستت می‌برد هر لحظه دل مشتاق را

زلف مشکینت پریشان می‌کند عشاق را

در جواب او

هردم از نرمی کشد اطلس به بر مشتاق را

صوف از کرمی بر دهر لحظه دل عشاق را

زان گریبانی که دم از عنبرینه می‌زند

می‌دمد بویی و مشکین می‌کند آفاق را

با وجود ساعد عقد سپیچ کلفتن

من نگیرم دست هر مهروی سیمین‌ساق را

واله آن قاولوغم کز طاق جیب آویختند

روشن است این خود که قندیلی بود هر طاق را

کف بر او صابون زند تا جامه گردد سفید

گو بیا اشنان و بنگر در جهان اشفاق را

رخت‌ها را دان سپه یا ساقی سلطان تن

لاجرم هرچند که رختی کشد یا ساق را

خرقه را ساقی زیارت کن بجو برد یمن

نیست هم کم زردکی و ریشه بسحاق را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶ - وله شیرازیه ولکن یلزمها التصحیحمهل که گیوه بنوتن غرت چو نیست کلا
  2. شمارهٔ ۷ - کمال خجندی فرمایداین چه مجلس چه بهشت این چه مقامست اینجا
  3. شمارهٔ ۸ - خواجه حافظ فرمایدبیا که قصرامل سخت سست بنیادست
  4. شمارهٔ ۹ - شیخ سعدی فرمایدصبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
  5. شمارهٔ ۱۰ - شیخ سعدی فرمایدکس ندانم که درین شهر گرفتار تو نیست
  6. شمارهٔ ۱۱ - خواجه محمد فیروز آبادی فرمایداز منش بی‌موجبی یار ار غباری بر دلست
  7. شمارهٔ ۱۲ - خواجه حافظ فرمایدخمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
  8. شمارهٔ ۱۳ - نیر کرمانی فرمایدسرو بالای تو سر تا پا خوش است
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.