پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۱

نظر ز روی تو صاحب نظر نمی‌بندد

که هیچ کس به چنین روی در نمی‌بندد

دلم ز صورت خوب تو پی به معنی برد

که چرخ نقشی ازین خوب تر نمی‌بندد

زمانه زان لب شیرین اگر خبر گردد

به راستی کمر نیشکر نمی‌بندد

به خاک کوی تو شب نیست کاب دیدهٔ من

ره گذرگه باد سحر نمی‌بندد

ز قامت تو چنان پایمال شد طوبی

که تا به روز قیامت کمر نمی‌بندد

کبوتران حرم را به جز تو کافرکیش

پس از هلاک کسی بال و پر نمی‌بندد

جز آن پسر که منش دوست چون پدر دارم

کسی میان پی قتل پدر نمی‌بندد

وفا نمودم و پاداش آن جفا دیدم

که گفت نخل محبت ثمر نمی‌بندد

هزار بار به خون گر کشی فروغی را

ز آستان تو بار سفر نمی‌بندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۳آخر این نالهٔ سوزنده اثرها دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۴ترک مست تو به دست از مژه خنجر دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۵جهان عشق ندانم چه زیر سر دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۶کسی ز فتنهٔ آخر زمان خبر دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۷خداخوان تا خدادان فرق دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۸آن که یک ذره غمت در دل پر غم دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۹گهی به دیر و گهی جلوه در حرم دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۰هر خم زلف تو یک جمع پریشان دارد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.